پیشکسو ت
پیشکسوت کیست؟
از پیشکسوت چه میدانید؟
جایگاه او کجاست؟
آیا تا کنون از طریق نشریه و مقاله و کتاب،تعریف جامع و کاملی در مورد پیشکسوت و نقش آن درجامعه خوانده اید؟
اگر خوانده اید نام آن کتاب چیست؟
نویسنده آن کتاب کیست؟
در چه زمانی نوشته شده است؟
آیا: کسب نام وشهرت و افتخار نمایانگر کسوت است؟
آیا: مدالهای رنگارنگی که به نشانه افتخار بر گردن قهرمانان آویخته میشود نشانه کسوت است؟
کسوت، جوانی و بهارهای شیرین و لحظه های گرانبها و نایاب عمر است که با گذشت زمان به سرعت سپری شده است.
به نظر شما، آیا پیشکسوت همان شخصی نیست که دائما برای موضوعی ساده، مثلا خستگی و عدم تحرک و ضعف و ناتوانی جسمانی توسط عزیزترین عزیزان مورد بی حرمتی و سرزنش و اذ یت و آزار قرار گرفته، دلش را می شکنند؟
آنان که به پیشکسوتان فخر می فروشند و طراوت و زیبایی و شادابی و جوانی خود را به رخ آنها می کشانند آیا نمی دانند در پی هر بهار خزانی هم در پیش است؟
آیا آنان واقعا نمی دانند، پیشکسوت بسان درخت و گلی سرسبز و با طراوت و زنده و زیباست که هر روز میوه هایش را می چینند، برگ هایش را پرپر می کنند، شاخه هایش را شکسته و از ساقه جدایش می کنند؟
آیا آنان نمی دانند، شاخ و برگ نشانه ای از جوانی و بهار عمر، که شادابی و طراوت و زیبایی گل و درخت در آن نهفته است؟
اگر می دانند، چرا شاخ و برگ درختان را می شکنند و بهار سبز و زیبا و پر طراوت را به خزانی زرد مبدل و جان شیرین آنها را می آزارند؟
به نظر من امروزه کمتر کسی به فردا و به خزان می اندیشد، از این رو ، افراد بیشماری از آن روزهای سخت و آزار دهنده بی خبرند و نمی دانند، جوانی بهاری زودگذراست ومانند غنچه های سرخ، زود شکفته و بسان گل های زیبا به سر عت پژمرده و پرپر می شود، امروزه کمتر کسی میداند نیرو و نشاط و حوصله و شور و هیجان جوانی محدود و زود گذر است که عاقبت روزی به پایان می رسد .
بدون تردید، آنان که از فردا بی خبرند، می پندارند جوانی بهاری همیشگی و ابدی است، متاسفانه آنها تصور می کنند این چهره زیبا و دلربا و شاداب و با طراوت و خرم و خندان همیشگی و ماندنی است.
ای کاش یک لحظه درک آنرا داشتیم و از گردش ایام و بهارهایی که به سرعت خزان شده، به لاله های سرخی که روزی بر شاخسارها جلوه نما، اما امروز خشک و بی رنگ و افسرده، به برگهای سرسبز و زیبایی که اکنون زرد و پژمرده، بر زمین ریخته، عاقبت به سرانجام خویش قدری عمیق تر می اندیشیدیم آن وقت تازه می فهمیدیم، عمرهمچون آبی که از جویباری گذر می کند کوتاه و زود گذر است،(( بر لب جوی بنشین و گذر عمر ببین ))
((این چهره دلربا به رنگی بسته است رسوایی هر نام به ننگی بسته است))
((مغرور مشو که جاودان خواهی ماند این شیشه عمر ما به سنگی بسته است))
به قول سالخوردگان و کهنسالان کسوت لوح سفید و شفاف و روشنی است، که حاصل یک عمر سعی و زحمت و تلاش انسان ها و آثار غم و اندوه و درد و رنج و مشقت و نشانه های خزان عمر در آن بخوبی نمایان و هویداست.
توضیح: (( منظور از خزان عمر، قامت صاف و کشیده و بلندی است،که روزی چون سرو بلند ،سری در آسمان داشته ولی اکنون سر به زیر و خمیده شده است.))
توضیح: ((منظور از خزان عمر، چهره زرد و پژمرده و افسرده و شکسته است که روزی چون گلهایی زیبا و با طراوت، شکفته و خندان بوده است .))
ای کاش همچون سالخوردگان، کسوت را لحظه های گرانقدر و حیات و زندگی انسان های با وفا و فداکاری می شناختیم، افراد جوانمرد و فداکاری که در راه آسایش و آرامش و سعادت و خوشبختی دیگران، آرام و قرار نداشته، عمر شیرین و گرانبهای خویش را که در حقیقت یک لحظه آن با هیچ قیمتی قابل بازگشت نمی باشد، با درد و رنج و غم و محنت چون تند باد به سرعت سپری نموده اند.
به نظر شما، چه کسی امروز قدر و منزلت و ارزش فداکاری های دلاور مردانی که همچون گل پرپر می شوند تا دیگران باآسایش و آرامش زندگی کنند را می داند؟
امروز چه کسی از وجود پیشکسوتان با خبر است و از آنهابه عنوان الگو و دوستی نیکو برای آینده ای روشن و درخشان استفاده می کند؟
از سخنان مولا علی ((ع)) که اینگونه بیان داشته است، ناتوان ترین مردم کسانی هستند که از بدست آوردن دوست نیکو عاجز و ناتوانتر از آنها کسانی هستند که دوستی را پیدا کنند اما به آسانی او را از دست بدهند.
به نظر من پیشکسوت دوست دانا و فداکاری است که سردی و گرمی روزگار و طعم تلخ بی انصافی و درد و رنج بی عدالتی و نامروتی را با تمام وجود حس نموده است.
پیشکسوت در نابرابری ها و ناسازگاری ها و جور و جفای زمانه، سرسازگاری داشته و در برابر ناگواری ها و ناملایمات دلی را که گنجینه اسرارش بوده است، سپر بلاها قرار داده، سر انجام همچون شمع آرام آرام سراسر وجودش سوخته است.
پیشکسوت فردی است که عمر شیرین و گرانبهای خویش را در راه هموار ساختن پستی و بلندی ها و آباد نمودن دل های ویرانه و خراب با سربلندی و افتخار به پایان رسانیده است.
پیشکسوت فردی است که مهر و محبت را با تمام وجود به دیگران هدیه و بهترین رفیق و انیس و مونسی شایسته و مناسب و مطمئن است.
پیشکسوت فردی است که بدون آزار و اذیت و بدون هیچ توقع و انتظاری، بدون وابستگی و دلواپسی و دلبستگی به دنیای مادی از خط شروع یعنی بخل و حسد و خشم و کینه و نفرت و انتقام، آوازه و شهرت و پست و مقام با سربلندی و سرافرازی گذر نموده، اکنون میرود که از خط پایان بدون شرمندگی گذر کند، از این رو پیشکسوت چون گوهری کمیاب و با ارزش است زیرا با مشقت و تحمل سختی های فراوان و نثار نمودن خود در راه جانان به شناخت و آگاهی و معرفت رسیده است.
((بر آستان جانان گر سر توان نهادن گلبانگ سر بلندی بر آسمان توان زد))
پیشکسوت آینه ای صاف و شفاف و روشن از جنس حقیقت و واقعیت هاست که فقط افراد جویای معرفت و حقیقت طلب بصیرت آن را دارند، در آن آینه آن طور که می بایست تصویر آینده و فردای خود را بخوبی و درستی و به زیبایی تماشا کنند.
توضیح: ((منظور از آینه صاف و شفاف، چهره خسته و رنجور وغمناک و قامت شکسته و خمیده و فرسوده فرد کهنسال است که روزی جوانی چابک و چالاک، نیرومند و توانا بوده، آن روز درد و رنج وغم و اندوه در او اثری نداشته و در مقابل او سر تعظیم فرود آورده است.))
((پیر کند صد شعله در یکدم خموش گاه دستش، گاه چشمش، گاه گوش))
اگر چه امروز افراد نامهربان و بی وفا و ریاکار می کوشند پیشکسوتان را با آزار و اذیت از خود برنجانند، غافل از اینکه پیشکسوتان در برابر جور و ستم تسلیم نمی شوند، بلکه بجای خشم و نفرت و انتقام، دست نوازش بر سر نارفیقان داشته، به وسیله صبر و تحمل و بردباری و مهر و عطوفت، با مهربانی آنها را در آغوش می گیرند.
((موی سپید را فلکم به رایگان نداد این رشته را به نقد جوانی خریده ام))
بدون تردید غرور و خود پسندی و سرزنش و طعنه و بی حرمتی و ناسزا و تهمت و خشم و کینه و نفرت و دروغ اعمالی زشت و ناپسندی است که امروز در جهان ورزش چون خشکسالی ریشه همه خوبی ها را می خشکاند.
اعمال زشت و ناگوار اثری نامطلوب بر جای می گذارد که می تواند باغهای سرسبز و زیبا و شاداب را به کویری خشک و دلهای شفاف و روشن را به ویرانه ای تاریک و مخوف مبدل کند.
اعمال زشت و ناپسند و ناگوار مانند سمی کشنده است که انسانها را به هلاکت می رساند.
در این روزگار فریب و دروغ اندیش، روزگار خشم و کینه و نفرت، دوره بی وفایی و شکسته شدن عهد و پیمان و وفاداری، بدون تردید پیشکسوتان و کهنسالان دور از خطرها نبوده اند، از این رو بی انصافان و نامهربانان حق ناشناس بسیارند، زیرا پیشکسوتانی که حق استادی داشته و هنوز سخن ها بر لب و فریاد ها در سینه دارند در عرصه ورزش توسط آن نارفیقان به سازی خاموش مبدل و یکی پس از دیگری از صحنه بیرون می روند.
((آنان که به یک زبان دو صد سخن گفتند آیا چه شنیدند که خاموش شدند؟))
در این روزگار نابرابر و نامتعادل چه کسی می داند؟ پیشکسوت همان گیاه سرسبز و زیبا و سر به آسمان کشیده و غنچه های سرخی است که با تحمل و استقامت و مقاومت در برابر شدت سرما و گرما و خشم طوفان های زمانه، آرام آرام شکفته، آهسته آهسته به گل و میوه مبدل شده، سرانجام دست قدار روزگار آن را از شاخسار جدا و به سرعت پرپر و در حالت افسردگی و پژمردگی با دنیایی از خاطرات تلخ و اندوهبار او را به آغوش خاک می سپارد.
((ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز کان سوخته را جان شد آواز نیامد))
من یک گلم، از من چه می دانید؟
وقتی از گل تعریف و آن را تفسیر می کنیم، بدون تردید در پیکره آن گلهای زیبا و رنگارنگ با بویی خوش و معطر و گلبرگهایی لطیف و برگهایی سبز و زیبا که ساقه های نازک و ظریف، آنرا به شاخه های پر خار متصل می سازند در عالم تخیلات هر انسانی مجسم می شود.
اما، آیا انسان ها از دل گلها با خبرند؟ آیا زبان آنها را می فهمند و سخن آنها را می شنوند که چه می گویند و چه می خواهند؟ پس بشنوید سخن گلها و درختان را.
ای انسان های نامهربان و از هم گسسته و فراموش کاری که از عالم عشق بی خبرید و درد و رنج جدایی را احساس نمی کنید، لحظه ای به شکوه گل و پند و نصیحت درختان بیاندیشید، آنگاه از کنار نغمه و آوازهایی که آنها از یک وجود با یک زبان و یک دل و زیباتر از آن، گل ها و درختان در یک زمان، همنفس یک ترانه می خوانند، بی تفاوت و بی احساس و بی تفکر گذر می کنید.
ای انسان ها فراموش نکنید، من یک گل نازک و لطیف و ظریف، همچون کودک پاک و بی گناه و بی دفاع ،پرورش یافته دست انسانم، اما در سرما و گرما، در میان طوفان و باد و برف و باران، از حوادث روزگار می گریم و می گویم و می خندم، با اینکه درد و رنج و بی وفایی و نامهربانی را احساس می کنم، اما در برابر ناملایمات و نابرابری ها و فشارها،نفس می کشم وزندگی می کنم و دائما خدای مهربانی را که یکتا خالق هستی است شکرگزارم و بر او سجده می کنم، اگر مرا دوست دارید با رنگ و روی و بوی خوش و معطرم، صفا کنید و لذت ببرید اما مرا پرپر نکنید و شاخ و برگهایم را نشکنید و بهارم را خزان نکنید.
((کدام غنچه که خونش به دلم نمی جوشد کدام گل که گرفتار طعن خاری نیست))
((کدام شاخه که دست حوادث ش نشکست کدام باغ که یکروزه شوره زاری نیست))
((کدام قصر دل افروز و پایه ای محکم که پیش باد قضا خاک رهگذاری نیست))
من درختم از من چه می دانید؟
وقتی درخت را تفسیر و از آن تعریف می کنیم، نخست در پیکره آن چند شاخه با برگهای سبز و زیبا و میوه های رنگارنگ و شیرین و خوشمزه و ریشه ای عمیق فرو رفته در خاک در عالم ذهن هر انسانی تداعی می شود.
اما چه کسی از احوال درختان و از سختی ها و مشکلات جان فرسایی که آنها تحمل نموده اند با خبر است و چه کسی می داند درختان چه می گویند و چه می خواهند؟ پس بشنوید سخن یک درخت را.
ای انسان ها فراموش نکنید، من یک درختم، اما چون کودکی معصوم و بی دفاع، پرورده دست انسان و توسط او پرورش یافته ام و اکنون در کوه و دشت و صحرا، در برابر سرما و گرما و باد و برف وباران و طوفان از خشکسالی و حوادث تلخ روزگارمی گریم و می گویم و می خندم، با اینکه درد و رنج و نامهربانی و بی وفایی و بی انصافی زمانه را حس میکنم، اما با مهر و وفا و عشق کسی که مرا با رنج و زحمت و مشقت پرورانده است، نفس می کشم و درد بی وفایی و نامهربانی را تحمل و زندگی می کنم، اما دائما پروردگار مهربانی را که خالق همه جهانیان است شکر و او را سجده می کنم، اکنون از شما می خواهم میوه هایم را بچینید و بخورید و در سایه من آرام و قرار بگیرید و لذت ببرید، اما شاخه و برگهایم را نشکنید و ریشه ام را نخشکانید و مرا زنده نسوزانید و بهارم را خزان نکنید.
((مرا از خویشتن برتر مپندار تو بشکستی، مرا بشکست بازار))
((کجا گردن فرازد شاخساری که برسر نیستش برگی و باری))
((نماند بر بلندی هیچ خود خواه درافتد چون تو روزی برگذرگاه))
وقتی گل با آن همه زیبایی و لطافت و مهر و وفا و صفا، وقتی درخت با آن همه ایثار و سخاوت و نجابت و سنگینی و وقار از بی وفایی و بی انصافی و بی مروتی انسانهایی که نمک می خورند و نمکدان می شکنند، زبان به شکوه می گشایند، امروز در جهان ورزش جای پیشکسوتان پیر و کهنسالان کجاست؟ از آنها چطور و چگونه تعریف و تفسیر می شود؟
((ای دوست بسی راز نهان است در این باغ هشدار که هر برگ زبانست در این باغ))
((در پای درختان کهنسال بیندیش کز قافله رفته نشانست در این باغ))
((هر بید معلق که بلرزد ز نسیمی پیریست که قدش چو کمان است در این باغ))
((هر غنچه سرخی که گشاید لب خونین لبخند جوانی است در اینباغ))
آیا تمایل دارید پیشکسوت را بهتر بشناسید؟
شاید طاقت شنیدن کلمه ای از حرفها و تحمل یکی از درد ها و غم ها واندوه های نهفته و نگفته پیشکسوتان را نداشته باشید، اما بی توفیق نیست لحظه ای به صحبت درختان و گل ها بیاندیشید، آنگاه به اعمال و رفتار و کردار خود اندیشه کنید، زیرا پیشکسوتان پیر و کهنسال، مانند گلها و درختانی هستند که از میوه و سایه آنها استفاده می کنید، اما دائما با اعمال زشت و ناپسند، دست و پای آنها را می شکنید و دل آنها را به آتش می کشانید و نابودشان می کنید.
((قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس کو نه هر کس ورقی خواند معانی دانست))
پیشکسوت :حشمت حیدریان (کرمانشاه) – حمید دهقان (سنندج) – مهران نشیبی (خوزستان) – محمد رضا لطفی پور (کرمانشاه) – بیژن امیری (تهران) – سید فریبرز حسینی (کرمانشاه) – باقر عیوضی (کرمانشاه) – حسین جامه شورانی (کرمانشاه) – کیومرث لارتی (کرمانشاه) – بهنام راشدی (کرمانشاه) – علی موسوی (کرمانشاه) – سروش (کرمانشاه) – مریم میرزایی (تهران) – پرستو پویان (تهران) – غلام رضا گرگین (تهران) – ابوالقاسم صادقی (کرمانشاه) – فرهاد امیری (تهران) – روزبه امیری (تهران) – ماه منیر سوری (تهران) – هومن لر نژاد (تهران) – حسن بافهیمی (تهران) – هاشم پور شهریورد (کرج) – هاجر فکری (تهران) – مهدی صفایی (کرمانشاه) – محمود نظریان (تهران) – مهدی محمدی (تهران) – قضاتی (تهران) – غلام حسین ریاحی (کرمانشاه) – جبار مرادی (کرمانشاه) – پگاه صادقی (کرمانشاه) – شهاب مرادی (کرمانشاه) – فرشید حسینی (کرمانشاه) – شهریار پاکرای (کرمانشاه) – محمد پویا (کرمانشاه) – فریبرز مظاهری (کرمانشاه) – فرهاد مظاهری (کرمانشاه) – جعفر امیری (کرمانشاه) – فرهاد امیری (کرمانشاه) – محمد امجدیان (کرمانشاه) – مهرداد تیمور پور (کرمانشاه) – محمد امین راستاد (کرمانشاه).
کیومرث بابازاده (تهران) - رضا شهلایی (کرمانشاه) - فرهاد لارتی (کرمانشاه) - ابراهیم صالحیان (رشت) - منوچهر دشتی (رشت) - بتول شریفی (کرمانشاه) - کامبیز امیری (کرمانشاه) - بهزاد امیری (کرمانشاه) - پیمان کرمی پور (کرمانشاه) - پدارم تاتا (کرمانشاه) - سمیه احمدی (کرمانشاه) - سهیلا امیری (کرمانشاه) - کامران فخری (تهران) - سحر امیری (کرمانشاه) - جواد زارعی (همدان) - علیرضا لطفی پور (تهران) - حمید لطفی پور (تهران) - مازیار لطفی پور (کرمانشاه) - سوادبه عنایتی (بوکان) - سحر لطفی پور (کرج) - جلیل جمشیدی (کرمانشاه) - امیر امیریان (کرمانشاه) - محسن امجدیان (کرمانشاه) - بهزاد محمدی (کرمانشاه) - سعید محمدی (کرمانشاه) - صدیق محمدی (کرمانشاه) - ایمان محمدی (کرمانشاه) - صادق گاودار (کرمانشاه) - علی امجدیان (کرمانشاه) - مازیار امجدیان (کرمانشاه) - حمید فیروزی (کرمانشاه) - شهلا شاخ شکن (کرمانشاه) - فریور فیروز نیا (کرمانشاه) - عابدین مرادی (کرمانشاه) - نوشین فتاح پور (کرمانشاه) - احسان بشیر گنجی (اورمیه) - سیامک رئیسی (کرمانشاه) - تورج سپهردار(کرمانشاه) - پیمان علی بیگی (کرمانشاه) - احمد مردایان (کرمانشاه) - ابراهیم صالحیان (رشت) - فرهاد رستمی (کرمانشاه) - فریبرز زمانی (کرمانشاه) - رضا رحمتیان (کرمانشاه) - سعید ساسانی (کرمانشاه) - جواد الماسی (کرمانشاه) - سیاوش زندی (کرمانشاه) - هادی میرزاپور (کرمانشاه) - نوشین فتاح پور (کرمانشاه) - زهره تیمور پور (کرمانشاه) - اصغر زرین (کرمانشاه) - سهیل قنبری (کرمانشاه) - یوسف سورنی نیا (کرمانشاه) - غلام حسین جلیلیان (کرمانشاه) - شهرام مهلوجی (کرمانشاه) - سعید رستمی (کرمانشاه) - محمد حبیبی (کرمانشاه) - محسن طلائی (کرمانشاه) - فرزاد جلیلیان (کرمانشاه) - رضا استحقاری (کرمانشاه) - ارسلان آقا یاری (تهران (ایران خودرو دیزل)) - فرزاد جوکار (تهران (پارس خودرو)) - عطاالله فیضی (تهران (پارس خودرو)) - محمد حسین خانی (تهران (پارس خودرو)) - علی اکبر خادم امام زاده (تهران (پارس خودرو)) - جمشید واحدی ( ایلام)
پروانه کاظمی (تهران) - جواد نظام دوست (تهران) - کاظم شمس خو (تهران) - امیرحسین ناظمی (تهران) - انجمن غارنوردان و غارشناسان ایرانیان - محمد سعید احمدی (کرمانشاه) - ماشالله سلیمی (کرمانشاه) - فواد رضاپور (همدان) - حاج علی ده حقی (کرمانشاه) - بابک احمدی (کرمانشاه) - جواد حاجی زاده (نقده) - علیرضا مرادی (همدان) - محمد داهیم (کرمانشاه) - فرح منصوری (تهران) - مهدی فرهادی (تهران) - عباس ثابتیان (تهران) - امیر محبوبی (بیجار) - فاطمه ملاحسینی - علی پارسایی- ابراهیم خدادادی (کرمانشاه) - حمید امیری (کرمانشاه) - نمامعلی عبدی (کرمانشاه) - علی سعیدی (تهران) - سهراب هما (کرمانشاه) - فرشته موسوی (کرمانشاه) - بابک کسرایی (کرمانشاه) - حسن نجاریان (زنجان)
رضا توکلیان (کانادا) - علی خاکسار (خوزستان) - پیام رضابخش - احمد تاجیک (تهران) - رضا مشیری (تهران) - جعفر عزتی (کرج) - باقر کریم پور (کرج) - رضا بیگی (کرج) - کامبیز مستوفی (تهران) - حسین الوندی (کرج) - حسین بوئینی (کرج) - امین معین (تهران) - رضا تاج فر (تهران) - کوروش فرنهاد (تهران) - امیرحسین رضایی (تهران) - حسن فراهانی (تهران) - یوسف واقف (تهران) - لیلا گودرزی (تهران) - فاطمه گودرزی (تهران) - مژگان کیانی (کرج) - آنا فراهانی (تهران) - فاطمه واقف (تهران) - افسانه مینایی (تهران) - حسین نیستانکی (گروه کانون بازنشستگان کرج) - اعظمی - کامبیز بختیاری (هیئت کارگران کرج) -سیامک عینی ((تهران)-ایران خودرو)) - جمشید طیاری (گروه کانون بازنشستگان کرج) - ارسلان جوانمردی (گروه کانون بازنشستگان کرج).
نورالدین حریری (اهواز) - مصطفی تخیلی - مجتبی کریمی(بلژیک) - نادر کرمی(شیراز) - جلیل ساعد(کرمانشاه).
رها مشيري (تهران) - حسن رحماني (قم) - محمد نصيري (شهريار) - داوود قلعه گير (كرج) - مژگان احمدي (تهران) - ليلا يگانه رهنما (تهران) - وحيد مصدري (تهران) - عبدالله عزيزالهي (تهران) - عليرضا بلاغي (قزوين) - فرشيد داوودي (تهران) - احسان كنعاني (تهران) - عرفان فكري (تهران) - احسان سلحشور (تهران).
اکبر چلوئیان(همدان) - محمد ویسی(همدان) - امیر احمدی(همدان) - سید محمود اسدی(همدان) -حسین محمدی(همدان) - خسرو عاطفی(کرمانشاه) - مرتضی سلطان زاده(همدان) - مهدی عزیزی(همدان) - مرتضی کلوندی(همدان) - آصف دهقان(همدان) - هوشنگ حشمتی(همدان) - فریبرز سلیمان نژاد(همدان) - علی داربام(همدان) - حامد کلوندی(همدان) - معین سلطان زاده(همدان) - پرویز منصوری(کرمانشاه) - بهمن فرهنگ(کرمانشاه).
پی نوشت: من هم به سهم خود از تمام کسانی که در انجام این حرکت سهیم بودن، بخصوص آقای امیری عزیز که زحمات ایشان ستودنی بود، تشکر و قدرانی می کنم.
موفق و پیروز باشید...
××× پرستوها در انتظار بهار ×××